محمد تقي جعفري
22
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
1 - « پس از دريافت بارهء نامهء مفصلى كه فوت يكى از بزرگان كشور را اعلام مىداشت و در آن علاوه بر مناصب و القاب متوفى همهء مشخصات اعيانى و مقامات اشرافى همه اقوامش نيز ذكر شده بود ، با حرارت گفت ( عالى جناب اسقف ) : چه جهيز فاخر براى مرگ چه بار شايان تحسين از عناوين ، كه شادى كنان بر دوشش نهادهاند و مردم چقدر ذوق بايد داشته باشند تا بتوانند بدين گونه قبر را براى خود ستايى به كار برند » ( 1 ) 2 - « اصول عقايدى را تعليم مىكرد ( عالى جناب اسقف ) كه تقريباً مىتوان بدين گونه خلاصه اش كرد : آدمى بر بدنش گوشتى دارد كه هم در آن حال بار گران او و وسوسهء او است ، اين بار را مىكشد و تسليمش مىشود . بايد مراقبش باشد ، اختيارش را در دست گيرد ، مقهورش سازد و تن با طاعتش ندهد ، مگر در آخرين حد . در اين اطاعت نيز ممكن است خطايى وجود داشته باشد ، اما خطايى كه ارتكابش اين گونه باشد گناه صغيره است . اين نيز سقوط است ، اما سقوطى بر سر زانو كه ممكن است به سجود پايان يابد . مقدس بودن امرى است استثنايى ، عادل بودن قانون است ، اشتباه كنيد ، بلغزيد ، گناه كنيد ولى از عادلان باشيد . » ( 2 ) البته مقصود ويكتور هوگو تحريك بر گناه نيست ، بلكه مىخواهد بگويد اشتباه و لغزش و گناه از آدمى بعيد نيست ، ولى دايما بكوشيد كه روح خود را آن چنان تأديب كنيد كه عدالت را بپذيرد ، مسلم است كه در اين صورت از ارتكاب گناه هم دورى خواهد جست . 3 - « مسئول ظلمتى است كه ايجاد مىكند ( هيئت اجتماع ) اين جان مالامال از تاريكى است ، گناه در آن ظلمت صورت مىپذيرد ، مقصر كسى نيست كه گناه مىكند
--> ( 1 ) بىنوايان ج 1 ، ص 184 ، چاپ نهم . . ( 2 ) بىنوايان ، ج 1 ، ص 186 . .